تبليغاتX
jame jamil ............. M.Elyaz
با چند شعر کوتاه ِ دردواره، ضیافتی شاعرانه را به تماشا بنشینید.

 

 

(۱) سکانس اول: شرمساری 

 

برگشت

چشمهایش را بست

ابری شد

برای کودکانش

جز نان ِ خشک و آب...

                   و آهی که دود شد.

 

سکانس دوم: شرمباری

 

دست سوگلی اش را گرفت

سوار ابر

تا اتاق ِ گردان ِ برج میلاد

**             

بستنی روکش طلا 

           میان ابرها

                       تاب می خورد.

 

 

(۲) خودشناسی

 

 هر روز گرانی

شیر، پنیر، ماست

          از ماست

     که بر ماست!. 

 

 

(۳) هوای آزادی

 

 مهم نیست

کجای این جهان باشی

مهم این است

بهار را

با هوای دیگری بهانه کنی!.

 

 

(۴) پرواز 

 

بهار بی آنهایی از راه می رسد

و تو

دلت خون می شود

به حال پرستوهایی

که در چنگال زمستان غرقه به خون اند

آنها فصل بی پرواز را

زمستان می دانستند

آنها هم مثل ما

زندگی ...

            می توانستند!

با اینهمه

بهار بی آنهایی از راه می رسد

با اینهمه پرستوهایی از راه می رسند.

 

 

(۵) دون کیشوت

 

جنگجوی مترسک

   هیبت پوشالی

با خون چند چلچله

                     سیراب می شوی

بالاخره تو نیز

مثل آدم برفی دیروز

که زیر نور آفتاب

    روی آتش غیظ

                         آب می شوی

 

  مرتضی روحی"م.ائلیاز"

تهران - زمستان ۹۰

 

+ نوشته شده توسط م.ائلیاز ... M.Elyaz در یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 و ساعت 14:53 |

 

تقديم به سلطان غزل معاصر " حسين منزوي "

 

 

ادامه ي غزل عاشقانه

 

 ادامه ي غزل عاشقانه بودي تو

مرا به هيئت يك مثنوي سرودي تو

 

چه عاشقانه غزلمثنوي تنيده شديم

هميشه تار منم تا هميشه پودي تو

 

شناكنان غزل آلاي در تن تو رها

بگير دست مرا در مسير رودي تو

 

مواظبت كن و نگذار زود خم بشوم

در اين جهان كه غزلكاجي و عمودي تو

 

ميان اينهمه بدرود از درود تهي

در اين زمانه فقط لايق درودي تو

 

از اين پلشتي دنيا كدر شدي تنها

شبيه آينه اي كاش كه ؛ نبودي تو

 

مرا به وسعتي از آسمان ببر با خود

در اين ادامه اگر بال و پر گشودي تو

 

مرا به سفره ي رنگين عشق دعوت كن

مرا ببخش از اين سفره يادبودي تو

 

كه سال سبز من از سفره ي تو  نو بشود

كه موج سبز غزل بودي و نبودي تو

 

م.ائلیاز

اردیبهشت ۸۸

+ نوشته شده توسط م.ائلیاز ... M.Elyaz در دوشنبه چهارم مهر 1390 و ساعت 18:0 |
تولدت مبارک غزلم

گاهی یک رویداد فرخنده باعث می شود دوباره برگردی بعد از یک سال به وبت سری بزنی برای اینکه نابترین احساستو در قالب غزل به عزیزترینت تقدیم کنی و تبریک بگی  و چه بهانه ای با شکوهتر از این.

این دو غزل ناقابل تقدیم به همسر عزیزم " آزاده " به پاس مهربانی های بی دریغ اش

                                                    

نازنینم

 وقتی هوای گریه داری نازنینم

می خواهی ابری تر بباری نازنینم

 

در چشمهایت شعر دلتنگی مُبرهَن

در سینه ات احساس جاری نازنینم

 

من دستهایم گرم صحبت با دو چشمت

این گفتگو را دوست داری نازنینم؟!

 

من گونه هایت را نوازش با لبی تَر

تو سیب سرخی،آبداری،نازنینم

 

وقتی تو باشی پیش من دیگر غمی نیست

با این زمانه من چه کاری...! نازنینم

 

از من قبولش کن به امضایت رسیده ست

مجموعه شعری یادگاری نازنینم

 

من با تو می چرخم گریزی نیست،جز تو

پیدا نخواهد شد مداری نازنینم

***

انگشت هایم را قلم کردم که نامت

بر صخره ها شد کنده کاری نازنینم

 

بر صخره ها آزاده می رقصم،برقصی

می رقصد انگار آبشاری نازنینم

 

حتی اگر من لحظه ای پیشت نباشم

بی شک هوای گریه داری نازنینم

به هوای من

 تو از ازل به هوای من آفریده شدی

برای نیمه ی مردی زن آفریده شدی

 

تو روح شاعری ام را به خود دمیده ای و ...

فقط برای غزل گفتن آفریده شدی

 

تو دل سپرده به موسیقی دلم با عشق

تَتن تَتن تَتَتن تَن تَن آفریده شدی

 

به شور آمدی و عاشقانه رقصیدی

به شور با بشکن ـ بشکن آفریده شدی

 

تو ساغری که فقط عشق از تو لبریز است

تو آن شراب که مرد افکن آفریده شدی

 

به پیله پیله ی تنهایی ام رها بودم

برای پر زدنم روزن آفریده شدی

 

من آفریده شدم،مرد آفریده شدم

تو آفریده شدی زن،زن آفریده شدی

                     

  همیشه دوستدارت " ائلیاز " 

+ نوشته شده توسط م.ائلیاز ... M.Elyaz در یکشنبه دوازدهم دی 1389 و ساعت 12:37 |